بديع الزمان فروزانفر

55

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بعد از آن كرد آن يكى از وى سؤال * كاخر اينجا از چه كرد اين شيخ حال همان مأخذ و مولانا بر اين سياق « آن يكى » گفته است . پيشينيان گاهى حرفى زائد بر تقطيع در شعر مىآورده‌اند از قبيل : دل بخردان داشت و مغز ردان * دو كتف يلان و هش موبدان شاهنامه بيامد ز قلب سپاه اردشير * چكاچاك بر خاست و باران تير همان مأخذ كار شه به شود و كار عدو به نشود * نشود خرما خار و خار خرما نشود منوچهرى و جمله‌ى « خر داشت و پالانش » نظير اين شواهد است . و اين دو بيت اشارت است بدين كه خوشى تمام و وصول بمراد بنحو كامل هرگز ميسر نمىشود و هر لذتى قرين رنجى است و يافتن چيزى مستلزم آنست كه خواهنده چيز ديگر را از دست بدهد . هر كه درمان كرد مر جان مرا * برد گنج و در و مرجان مرا در : مرواريد درشت است ( الجماهر ، طبع حيدر آباد دكن ، ص 105 ) مرجان : بگفته‌ى اكثر مفسرين در آيه‌ى شريفه : يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ ( الرحمن ، 22 ) مرواريد ريز است و ابو ريحان بيرونى نيز آن را به همين معنى گرفته است ( الجماهر ، ص 105 ) و زمخشرى آن را عبارت مىداند از گوهر نباتى سرخ رنگ كه بپارسى ( بسد ) گويند و امروز نيز به همين معنى مستعمل است و بعضى از مفسرين گفته‌اند كه مرجان مرواريد خوب و